نقد و بررسینقد و بررسی بازی

نقد و بررسی بازی God of War – خدای جنگ

کریتوس عصبانی، این بار با آرامشی نسبی

از همان روزهای ابتدایی که عنوان God of War تأیید شد، تمام طرفداران سری نگران بودند که مبادا فرنچایز محبوبشان با این ساختار شکنی‌ها و ریسک‌ها، آخر سر نابود شود. چرا که در کمتر عنوانی دیده شده که این چنین تحولات عظیمی به مذاق هوادارن خوش بیاید. در God of War دقیقا همین اتفاقات رخ داده اما با این تفاوت که همه چیز به طرزی استادانه و دقیقی دچار تحول شده و در عین حال هنوز هم به ریشه‌های سری وابسته است. این چنین ریسک‌هایی در این صنعت در افت و خیز، درست مانند راه رفتن روی یک طناب نازک می‌ماند که یک سرش شهرت و افتخار برای سازندگان است، و زیر طناب چیزی نیست جز جهنم و نابودی برای تیم سازنده! اما استودیو سانتا مونیکا به سرپرستی کوری بارلوگ به خوبی توانست از پس این چالش عظیم بربیاید و نه تنها بالاتر از حد انتظار ظاهر شود، بلکه بدرخشد و نام خودش را در تاریخ صنعت گیم جاودانه کند. در ادامه با نقد و بررسی God of War با گیم ویو همراه باشید.

همۀ ما، هرگاه نام God of War بر زبان می‌آمد، ناخودآگاه به یاد صحنه‌های پر زد و خورد و اکشن نفس‌گیر آن می‌افتادیم که با خشم و جنون شخصیتی بی‌کله به نام کریتوس کامل می‌شد. اما استودیو سانتا مونیکا تمام المان‌های اصلی سری را زیر سوال برد و حتی کاری کرد که همان بی‌کله که روزی کل یونان را به آتش کشید، بزرگ‌ترین تایتان‌ها را سلاخی کرد، خود خدای مرگ را در جهنم به کام مرگ کشید و حتی خانواده خود را کشت، امروز به ما درس اخلاق و خانواده دوستی بدهد!
در حقیقت اگر هیجان مجموعه Uncharted، روابط احساسی بین جوئل و الی در The Last of Us، برخی المان‌های مبارزه ای از سری Dark Souls و عظمت و شخصیت پردازی عمیق عنوان the Witcher را با هم، به شیوه اصولی و به دستان کوری بارلوگ با هم ترکیب کنیم نتیجه، God of War می‌شود.

داستان :

God of War با یک کلیشه ساده و سرراست که انجام آخرین درخواست و وصیت “فی” ( همسر کریتوس ) است، روایتش را شروع می‌کند؛ آن درخواست این بود که خاکستر بدن فی از بلندترین نقطه جهان پخش شود. از این رو کریتوس و پسرش آترئوس، راهی سفری برای انجام این درخواست می‌شوند. اما همین داستان به ظاهر ساده در ادامه و بعد از گذشت چندین ساعت از ابتدای بازی تبدیل به داستانی جذاب و با پیچش‌های عمیق داستانی می‌شود. به طوری که خودتان را بعد از چند ساعت غرق شده در آن می‌بینید. داستان بازی تا آخرین لحظات هم از ریتم نمی‌افتد و اتفاقاً هرجایی که گیمر با خودش فکر کند: “دیگر داستان چیزی برای رو کردن ندارد ” یک غافلگیری برای مخاطبش رو می‌کند. یکی از بهترین غافلگیری‌های داستانی به نظر من درست در انتهایی ترین بخش بازی که کریتوس به همراه آترئوس قدم به سرزمین غول‌ها یعنی یوتنهایم می‌گذارند، شکل می‌گیرد. (برای اسپویل نشدن داستان چیز بیشتری نمی‌گویم)

از طرف دیگر با این که با داستان پر پیچ و خمی طرف هستیم، اما بازی همیشه از دادن اطلاعات زیاد پرهیز می‌کند. اما به این معنی نیست که قرار است در بازی گیج و سردرگم شوید. بلکه به معنی آن است که بازی از شما می‌خواهد که اگر داستان برایتان مهم است، پس محیط بازی را جست و جو کنید و همه چیز را بررسی کنید؛ چرا که فقط در این صورت است که می‌توانید تمام اسرار گوشه و کنار بازی را درک کنید. بازی شما را مجبور به هیچ کاری نمی‌کند. پس اگر طبع ماجراجویی دارید و می‌خواهید از جیک و پوک همه چیز سر دربیاورید باید در محیط کند و کاو کنید و اگر هم فقط اطلاعات کلی داستان برایتان مهم است و می‌خواهید فقط داستان را در حد سطحی بفهمید، اصلا لازم نیست هیچ کاری کنید! چون بازی خودش شما را به جلو هدایت می‌کند.

شخصیت‌هایی که طی بازی با آن‌ها آشنا می‌شوید هرچند کم تعداد هستند اما شخصیت‌پردازی آن‌ها خوب و عمیق است و تأثیرشان روی داستان کاملا مشهود است. به شخصه، یکی از شخصیت‌هایی که خیلی دوست داشتم میمیر بود! چرا؟ خب معلوم است؛ چون او همه چیز را درباره تقریباً همه چیز می‌داند (دقت کنید که گفتم تقریباً همه چیز) اگر دوست دارید از وقایع بازی باخبر شوید و بدانید که اتفاقات مهم و تأثیرگذار بازی چیست، باید زیاد سوار قایق شوید! چرا که میمیر معمولا فقط زمانی افسانه‌های اسکاندیناوی را برای آترئوس تعریف می‌کند که سوار قایق هستید. به گفته سازندگان بیش از ۷۰۰ خط دیالوگ برای زمانی که روی قایق هستید، در نظر گرفته شده است.

گیم پلی :

گیم پلی بازی قبل از هرچیزی به شدت لذت بخش و اعتیاد آور است و این لذت وقتی برایتان دوچندان می‌شود که متوجه شوید گیم پلی چه قدر عالی داستان را همراهی می‌کند. لحظه به لحظه گیم پلی، از راه رفتن ساده کریتوس بگیرید تا لحظاتی که دارید با تبر لوایتن بر سر دشمنانتان می‌کوبید بسیار حساب شده و دقیق طراحی شده. حالا که بحث به کوبیدن بر سر دشمنان رسید، بگذارید کمی هم درباره مبارزات بازی صحبت کنیم. همان بخشی که هنوز هم مانند سایر نسخه‌های God of War، آدرنالین خونتان را به سقف می‌رساند. البته این بار به جای یک کریتوس که دچار جنون خشم شده با یک کریتوس پخته‌تر طرف هستیم که از قضا مسئولیت پدر بودن هم بر دوشش است و همیشه سعی می‌کند که خشمش را کنترل کند و الگوی خوبی برای آترئوس بماند. در هر حال باید بدانید از آنجا که کریتوس می‌خواست زندگی گذشته‌اش به همراه کل خاطرات یونان را به فراموشی بسپارد سلاح‌های قدیمی‌اش یعنی بلیدز آف کئاس (تیغه‌های آشوب) را کنار گذاشت و حالا دیگر تبر لوایتن که روزگاری متعلق به همسرش فی بود را در دست می‌گیرد. لوایتن از بسیاری جهات شبیه به چکش ثور(میولنیر) است مثلاً وقتی کریتوس آن را پرتاب می‌کند، می‌تواند دوباره آن را احضار کند و آن هم چه احضار شدنی! احضار شدن تبر لوایتن بسیار سنگین کار شده و باورپذیر است به طوری که حتی از پشت نمایشگر هم میتوانید حس کنید که لوایتن به دستان نیرومند کریتوس برگشته. نبرد و مبارزات با لوایتن اصلا شباهتی به بلیدز آف کئاس ندارند، شما با بلیدز آف کئاس طوری همه را به خاک و خون می‌کشیدید که حتی نتوانند نفس بکشند اما حالا با لوایتن اوضاع فرق دارد. حالا دیگر باید با استراتژی بیشتری مبارزه کنید، برای حملاتتان برنامه ریزی داشته باشید و هوشمندانه از اطراف و امکاناتتان استفاده کنید. این موضوع در درجه‌های سختی بالاتر اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. از طرفی لوایتن دارای قابلیت‌های آپگریدی است که مانع از خسته‌کنندگی مبارزات می‌شوند.

درخت آپگریدهای توانایی کریتوس و آترئوس طراحی خوبی دارند و برای همه کاملاً قابل درک هستند. درخت مهارت‌ها دارای شاخه و قسمت‌های گوناگونی است و حتی قسمتی هم به آترئوس اختصاص پیدا کرده و اگر درست و اصولی به آن بپردازید در کمتر موقعیت‌هایی دچار مشکل جدی می‌شوید، پس باید این درخت و پروسه تقویت مهارت‌هایتان را جدی بگیرید. همچنین اگر به توانایی‌های آترئوس کمی پرداخته شود، می‌تواند به مبارزی قابل اتکا برای کریتوس بدل شود.

اصلا قرار است با چه کسانی بجنگیم؟

حتی اگر کسی چیزی هم از بازی نداند قطعاً از نام بازی حدس می‌زند که قرار است خدایی یا خدایانی در بازی باشند و احتمالأ قرار است آن‌ها را تکه پاره کنیم. خب این تعریف، تعریف غلطی نیست ولی درست هم نیست. چرا که طی بازی، کریتوس اصلا کاری با خدایان اسکاندیناوی نداشت. فقط داشت کار خودش را می‌کرد که آن‌ها به سراغش آمدند. (اگر به جزئیات داستانی توجه کنید متوجه خواهید شد که چرا بالدر همان اول بازی به سراغ کریتوس آمد) باس فایت اصلی داستان فقط همان بالدر است که طی چندین مرحله در روند گیم پلی با او درگیر می‌شویم و در آخر اوست که شکست می‌خورد. اما به جز بالدر در روند بازی با دو نیمه خدا به نام‌های ماگنی و مودی که پدرشان ثور، خدای رعد و برق، و مادرشان غول مونثی است به نام یارنساکسا، نیز رو به رو می‌شویم که هر جفتشان به دست کریتوس و آترئوس نابود می‌شوند.

اما به جز خدایان و نیمه خدایان، موجودات گوناگونی هستند که در طول گیم پلی قرار است با آن‌ها مبارزه کنیم. به صورت کلی دشمنان بازی تنوع خوبی دارند و از طراحی خوبی هم بهره می‌برند و هر کدامشان با ظاهر و شیوه دفاع و حمله مختص خودشان ظاهر می‌شوند. همۀ دشمنان از دراگرها گرفته تا ترول‌ها و نایتمرها، همگی طراحی هنری خوبی دارند و جالب است که هر کدام از نژادهای دشمنان دارای چندین زیر نژاد هم هست؛ یعنی این که مثلاً ترول‌های سنگی داریم. ترول های یخی هم داریم! یا بعضی دراگرها بیشتر دور از میدان نبرد می‌ایستند و گلوله‌های آتشین به سمت کریتوس روانه می‌کنند. وقتی کریتوس با هرکدام از این دشمنان رو به رو می‌شود، آترئوس در دفترچه‌ای (که در منوی بازی قرار دارد) طرح‌های اولیه آن موجود را می‌کشد و نوشته‌هایی هم خودش به آن می‌افزاید که اگر آن‌ها را بخوانید به اطلاعات جامعی درباره نقاط ضعف و قوت دشمنانتان و صد البته طرز تفکر آترئوس درباره آن‌ها پی می‌برید که این موضوع کمک شایانی به هم‌ذات پنداری بین گیمر و آترئوس می‌کند.

گرافیک :

به جرأت می‌توان گفت که عنوان God of War دارای یکی از بهترین (اگر نگوییم بهترین) گرافیک های فنی در میان عناوین گوناگونی است که برای کنسول‌های نسل هشتم عرضه شده‌اند. گرافیک فنی بازی به معنای واقعی کلمه با چشمان شما بازی می‌کند! به شخصه، وقتی کریتوس همراه با آترئوس روی برف‌های کوهستان حرکت می‌کرد همان لحظه کنترلر را زمین گذاشتم و لب به تحسین تیم طراحان بازی گشودم؛ چرا که آن قدر طبیعی کار شده که ثابت می‌کند نسل هشتم هنوز هم ظرفیت گرافیک‌های خیره کننده را دارد. از طرفی لود شدن به موقع بافت‌ها و کیفیت تکسچرها و همچنین وجود چندین باگ که تعدادشان از انگشتان دو دست هم کمتر است، آن هم برای عنوانی با چنین محیط وسیعی (بعد از آپدیت های اولیه همان باگ ها هم رفع می‌شوند) باعث می‌شود تا اقرار کنیم که این بازی ارزش سال‌ها صبر کردن را داشته است.

گرافیک هنری بازی هم عالی کار شده و امکان ندارد که از محیط‌های بازی به این زود‌ی‌ها خسته شوید، از دنیای سرد و یخ زده هل هایم، تا کوه های پوشیده از برف میدگارد و جنگل های سرسبز الف هایم، همه و همه طراحی خارق العاده‌ای دارند.

موسیقی :

موسیقی متن عنوان God of War به دستان پرتوان بری مک کریری (که قبلاً وظیفۀ ساخت موسیقی متن سریال محبوب The Walking Dead را برعهده داشته) سپرده شد و او هم سانتا مونیکا را سربلند کرد و چنان قطعات دل‌نشین و مناسب حال و هوای بازی خلق کرد که قطعاً تا مدت در گوشتان خواهند ماند. شاهکار مک کریری به همراه صدای پخته و کمی هم ترسناک کریستوفر جاج (صداگذار شخصیت کریتوس) و بقیه تیم صداگذاری کامل شد و God of War را از حیث موسیقی، درخور یک اثر شایان تقدیر کرد.

نکات مثبت :

  • داستان عالی و عمیق که لحظه به لحظه اش با شگفتی همراه است همراه با شیوه روایت جذاب که همواره گیمر را تا آخر بازی تشنه دانستن ادامه داستان نگه می‌دارد.
  • گیم پلی لذت بخش و اعتیاد آور که به خوبی داستان را همراهی می‌کند. هم‌چنین تحولات دوربین اصلی بازی و تغییر آن به سوم شخص حرکتی بسیار عالی از سوی سازندگان بود.
  • تیم طراحان بازی کار خود را به بهترین شکل انجام داده و پر بی‌راه هم نیست اگر بگوییم با بهترین گرافیک بر روی بازی‌های کنسولی طرف هستیم.
  • موسیقی متن بازی بسیار گوش‌نواز و دل‌نشین و کاملاً مناسب حال و هوای بازی طراحی شده. صداگذاری ها هم به خوبی بر روی کارکترها می‌نشیند. مخصوصا کریستوفر جاج که واقعاً سنگ تمام گذاشته.

نکات منفی :

  • تنها نکته منفی بازی این است که هیچ نکته منفی در بازی پیدا نمی‌شود!
برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن